قرآن کریم، کتاب هدایت انسان در همه عرصههای زندگی است؛ هدایتی که تنها به اصلاح رفتار و تهذیب اخلاق محدود نمیشود، بلکه اندیشه، نگرش و نظام فکری انسان را نیز دربرمیگیرد. از همین رو، قرآن بارها انسان را به تفکر، تعقل، تدبر و تأمل در آیات الهی فراخوانده و از پذیرش بیدلیل سخنان و باورها برحذر داشته است؛ چنانکه میفرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛ بندگان خدا کسانی هستند که سخنان را میشنوند و از بهترین آنها پیروی میکنند.
این رویکرد قرآنی در روزگار حاضر، که انسان با انبوهی از نظریهها، مکاتب و گزارههای فکری مواجه است، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. بخش قابل توجهی از این اندیشهها نه با زبان تقابل و نفی، بلکه در قالب ادبیاتی علمی، جذاب و دلفریب وارد فضای فکری جامعه میشوند و گاه گزارههای درست را با مبانی نادرست درهم میآمیزند. در چنین شرایطی، صرف آشنایی با آموزههای قرآنی کافی نیست؛ بلکه باید توانایی سنجش و ارزیابی اندیشهها بر اساس معیارهای قرآنی نیز در جامعه تقویت شود.
از سوی دیگر، گسترش علوم انسانی جدید، بهویژه روانشناسی و نظریههای مرتبط با انسان و جامعه، ضرورت توجه به مبانی این علوم را بیشتر کرده است. بیتردید در مکاتب و دانشهای بشری، مطالب و یافتههای قابل استفاده فراوانی وجود دارد؛ اما مسئله اساسی آن است که مخاطب مسلمان بتواند میان یافتههای سودمند و مبانیای که با جهانبینی توحیدی و انسانشناسی قرآن ناسازگار است، تمایز قائل شود.
در این میان، «تدبر در قرآن» میتواند از سطح فهم پیامهای اخلاقی و تربیتی آیات فراتر رفته و به ابزاری برای اندیشهیابی، تقویت قدرت تحلیل و محکزدن دیدگاههای مختلف با معیارهای وحیانی تبدیل شود؛ رویکردی که میتواند بهویژه برای نسل جوان و دانشگاهی، در برابر موج گسترده افکار و شبهات، نوعی مصونیت و قدرت تشخیص فکری ایجاد کند.
بر همین اساس، در گفتوگو با سیدمحسن میرباقری، پژوهشگر قرآنی و استاد دانشگاه شهید رجایی، به بررسی ضرورت ورود تدبر قرآنی به عرصه اندیشهورزی، چگونگی سنجش مکاتب و نظریههای جدید با معیارهای قرآن و نقش این رویکرد در مواجهه با تهاجم فکری عصر حاضر پرداخته است.
با توجه به شرایط فکری و فرهنگی امروز جامعه، به نظر شما مهمترین ضرورتی که باید در حوزه تدبر در قرآن مورد توجه قرار گیرد، چیست؟
در کنار مباحث کلی و رایج که درباره تدبر در قرآن مطرح میشود، باید به یک نکته بسیار مهم و متناسب با نیاز زمان توجه ویژهای داشته باشیم و آن، مسئله «اندیشهیابی از قرآن و محکزدن اندیشهها با قرآن» است.
امروز در دورهای زندگی میکنیم که بهجرئت میتوان گفت زمانه، زمان تهاجم فکری است. با حجم بسیار گستردهای از تفکرات، مکاتب، نظریهها و دیدگاههایی مواجه هستیم که گاهی با ادبیاتی بسیار جذاب، علمی و دلفریب ارائه میشوند و همین مسئله موجب میشود مخاطب، بهویژه جوانان، نتوانند بهراحتی مبانی و لایههای پنهان این تفکرات را تشخیص دهند.
یکی از وظایف مهم قرآن در زندگی امروز این است که تنها به عنوان کتابی برای تلاوت، عبادت، اخلاق و تربیت به آن نگاه نکنیم، بلکه قرآن باید در عرصه اندیشه و تفکر نیز حضور جدی داشته باشد.
منظور شما از «محکزدن اندیشهها با قرآن» چیست و این مسئله چه ضرورتی دارد؟
منظور این است که اگر یک اندیشه، نظریه یا مکتب فکری در جامعه مطرح میشود، مخاطب مسلمان باید بتواند آن را در برابر معارف قرآن قرار دهد و بررسی کند که این اندیشه تا چه اندازه با مبانی توحیدی، انسانشناختی، اخلاقی و اجتماعی قرآن هماهنگ است.
این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بسیاری از تفکراتی که امروز وارد فضای فکری جامعه ما میشوند، الزاماً به صورت آشکار و مستقیم با مبانی دینی تعارض ندارند. گاهی بخشهایی از یک نظریه درست و قابل استفاده است، اما در کنار آن، مبانی نادرست یا حتی شرکآلود و ظلمانی نیز وجود دارد که اگر مخاطب نسبت به آنها آگاهی نداشته باشد، ممکن است به تدریج تحت تأثیر قرار گیرد.
در تاریخ اندیشه نیز تقریباً هیچ مکتبی را نمیتوان یافت که هیچ سخن درست و قابل استفادهای نداشته باشد. حتی مکاتبی که از منظر اسلامی دارای اشکالات اساسی هستند، ممکن است در برخی موضوعات اجتماعی، اقتصادی یا روانشناختی، نکات قابل توجهی مطرح کرده باشند. مسئله این است که باید بتوانیم بخش صحیح را از مبانی نادرست تفکیک کنیم. این کار نیازمند یک معیار است و برای جامعه مؤمن، قرآن میتواند یکی از مهمترین و اصلیترین معیارها باشد.
به نظر میرسد علوم انسانی و بهویژه روانشناسی، یکی از حوزههایی است که در سالهای اخیر با استقبال گستردهای در جامعه مواجه شده است. از نظر شما این مسئله چه چالشهایی ایجاد کرده است؟
امروز با پدیدهای مواجه هستیم که میتوان از آن با عنوان «تب روانشناسی» یاد کرد. روانشناسی با سرعت زیادی در جامعه گسترش پیدا کرده و حتی در حوزههای علمیه نیز ورود قابل توجهی داشته است. تأکید میکنم که سخن من به معنای نفی کلی روانشناسی یا علوم انسانی نیست. طبیعی است که در این علوم، مطالب صحیح و تجربیات ارزشمندی وجود دارد و میتوان از آنها استفاده کرد.
اما مسئله مهم این است که در مواجهه با علوم انسانی غرب، بهویژه در موضوعاتی که با انسان، ارزشها، سعادت، معنای زندگی و سبک زندگی ارتباط دارند، باید حساسیت بیشتری نسبت به مبانی داشته باشیم.
گاهی یک مطلب روانشناختی با ادبیاتی بسیار زیبا، علمی و جذاب مطرح میشود و مخاطب نیز به دلیل همین ظاهر علمی، آن را بدون بررسی میپذیرد؛ در حالی که وقتی همان گزاره را در کنار معارف قرآن قرار میدهیم، متوجه میشویم که با برخی مبانی قرآنی سازگاری ندارد. مشکل اینجاست که ما غالباً به این لایههای مبنایی توجه نمیکنیم.
چرا به نظر شما این مسئله در میان مخاطبان دینی و حتی حوزوی نیز کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟
یکی از دلایل این است که بسیاری از این اندیشهها در قالب ادبیاتی جذاب و تخصصی ارائه میشوند. مخاطب تصور میکند، چون یک نظریه از سوی یک متخصص یا در قالب یک دانش دانشگاهی مطرح شده، بنابراین حتماً باید پذیرفته شود؛ در حالی که دانش تخصصی نیز دارای مبانی فلسفی، انسانشناختی و ارزشی است.
برای مثال، ممکن است یک نظریه در حوزه روانشناسی درباره انسان، انگیزههای او یا نحوه رسیدن به آرامش سخن بگوید، اما در پسِ این سخنان، تصویری از انسان وجود داشته باشد که با انسانشناسی قرآن تفاوت جدی دارد. اگر فقط ظاهر گزاره را ببینیم، ممکن است آن را بپذیریم؛ اما اگر به مبانی آن توجه کنیم، تفاوتها آشکار خواهد شد. به همین دلیل معتقدم باید یک مرحله مهم در آموزش قرآن و تدبر ایجاد کنیم که مخاطب را از «فهم آیات» به «استفاده از آیات برای ارزیابی اندیشهها» برساند.

بنابراین شما معتقدید تدبر در قرآن باید از حوزه اخلاق و تربیت فراتر برود؟
دقیقاً. البته توجه به مباحث اخلاقی و تربیتی قرآن بسیار مهم است و باید همچنان مورد توجه قرار گیرد؛ اما نباید تدبر را در همین حوزهها محدود کنیم. امروز توجه زیادی به قرآن در زمینههای اخلاقی و تربیتی وجود دارد و این اتفاق مبارکی است، اما در عرصه فکری هنوز آن اندازه که باید از قرآن استفاده نمیکنیم.
باید این سؤال را به صورت جدی مطرح کنیم که قرآن درباره انسان چه میگوید؟ درباره آزادی، سعادت، عدالت، خانواده، جامعه، روابط انسانی، قدرت، دنیا، آخرت و بسیاری از مسائل بنیادین چه نگاهی دارد؟ سپس هنگامی که یک نظریه یا مکتب فکری با این موضوعات مواجه میشود، بتوانیم آن را با معیارهای قرآنی بررسی کنیم. این همان چیزی است که من از آن با عنوان «اندیشهیابی» و «محکزدن اندیشهها با قرآن» یاد میکنم.
برای عملیاتی شدن این پیشنهاد چه اقدامی باید انجام شود؟
پیشنهاد مشخص من این است که در ادبیات رسمی تدبر در قرآن، عنوانی با محوریت «اندیشهیابی از قرآن و محکزدن اندیشهها با قرآن» به صورت جدی وارد شود.
باید این موضوع را به جوان، دانشجو، طلبه و عموم مردم آموزش دهیم که وقتی یک فکر، نظریه یا سخن جدید به آنان ارائه میشود، صرفاً به دلیل جذابیت یا علمی بودن آن را نپذیرند، بلکه بتوانند آن را در برابر کلام خدا قرار دهند.
البته این کار نیازمند آموزش سازوکارهای آن است. نمیتوان صرفاً به مخاطب گفت «افکار را با قرآن بسنج»؛ بلکه باید روش این سنجش را نیز آموزش داد. فرد باید بداند چگونه آیات مرتبط را پیدا کند، چگونه از مجموعه آیات یک موضوع، مبانی قرآن را استخراج کند و سپس چگونه یک نظریه را با آن مبانی مقایسه کند. اگر چنین مهارتی ایجاد شود، قرآن از یک کتاب صرفاً آموزشی و اخلاقی به یک مرجع زنده برای هدایت فکری جامعه تبدیل خواهد شد.
در صورت تحقق این رویکرد، چه دستاوردی برای جامعه بهویژه نسل جوان خواهد داشت؟
مهمترین دستاورد آن، افزایش قدرت تشخیص فکری است. امروز جوان ما در معرض حجم عظیمی از اطلاعات قرار دارد. مسئله دیگر فقط کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه مسئله، تشخیص درست از نادرست و تفکیک اندیشه صحیح از اندیشه التقاطی است.
اگر جوان یاد بگیرد که قرآن را معیار ارزیابی اندیشهها قرار دهد، در برابر بسیاری از جریانهای فکری مصونیت پیدا میکند. دیگر هر سخن زیبا، هر نظریه علمی و هر ادبیات جذابی نمیتواند او را بهسادگی تحت تأثیر قرار دهد.
این مسئله در دانشگاهها اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا دانشجویان دائماً با نظریهها و مکاتب مختلف مواجهاند. باید به جای آنکه صرفاً نگران ورود این افکار باشیم، قدرت تحلیل و مواجهه صحیح با آنها را در مخاطب ایجاد کنیم. در واقع، به جای اینکه صرفاً دیوار دفاعی ایجاد کنیم، باید قدرت دفاع فکری را در خود افراد تقویت کنیم.
اگر بخواهید در یک جمعبندی، پیشنهاد خود را درباره آینده آموزش تدبر در قرآن مطرح کنید، چه میگویید؟
به نظرم یکی از نیازهای جدی زمان ما این است که تدبر در قرآن را وارد عرصه اندیشه کنیم. باید از قرآن برای فهم انسان و جامعه استفاده کنیم و در کنار آن، روش ارزیابی اندیشهها را نیز بر اساس معارف قرآنی آموزش دهیم.
جامعه امروز با تهاجم فکری گستردهای روبهروست و بسیاری از این افکار با زبان دلفریب وارد میشوند. اگر مخاطب صرفاً ظاهر سخن را ببیند، ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد؛ اما اگر مبانی قرآن را بشناسد و روش محکزدن اندیشهها با قرآن را بیاموزد، قدرت تشخیص بیشتری خواهد داشت؛ بنابراین تأکید من این است که در بحث تدبر، یک عنوان رسمی و جدی با محوریت «اندیشهیابی از قرآن و محکزدن اندیشهها با قرآن» ایجاد کنیم و این موضوع را به صورت روشمند در مدارس، دانشگاهها، حوزههای علمیه و جلسات قرآن آموزش دهیم.
قرآن فقط برای آن نیست که با آن اخلاق خود را اصلاح کنیم؛ قرآن آمده است تا اندیشه و نگاه ما به جهان، انسان و زندگی را نیز اصلاح کند. اگر این ظرفیت را فعال کنیم، میتوانیم بخش قابل توجهی از انحرافات فکری زمانه را پیش از آنکه به باور و رفتار تبدیل شوند، شناسایی و اصلاح کنیم.




نظر شما